آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

جوجه های مامان

دو ماه گذشت

1393/2/28 3:47
نویسنده : مامان
630 بازدید
اشتراک گذاری

تا چشم رو هم میذاری روزها به سرعت برق و باد میگذره.انگار همین دیروز بود که بعد از تحمل اون همه درد گل پسرم به دنیا اومد.

حالا آرش من دو ماهه شده.خیلی تغییر کرده.ماشالا پسرم بزرگ شده.واسه خودش آقا شده.

تا چند وقت پیش تا یه حدی نگاهشو به سمت صدا میچرخوند.اگه از کنارش میرفتیم با نگاه تعقیبمون میکرد.ولی حالا سرشو هم به سمت صدا هم رفتنمون میچرخونه.

حالا دیگه قشنگ میگه آغو.خیلی با مزه میگه.چشماشو یه حالتی میکنه و میخنده.

وقتایی که بیداره و آروم وایساده باهاش حرف که میزنی دهنشو یه حالتی میکنه و دست و پا میزنه انگار میخواد حرف بزنه.دوس داره باهاش حرف بزنی.تا در جواب حرفات بخنده و آغو کنه.

مهمتر از همه اینا حدود دو هفته س که خودم به آرش شیر میدم.اولش باورم نمیشد که این آرشه داره از سینه خودم شیر میخوره.

روز اول شیر خوردنش مصادف شد با رفتنمون به خونه پدر همسری.سه شب اونجا بودیم.در طول روز خوب بود.ولی همین که آخر شب میشد با مکافات شیرش میدادم.وحشتناک گریه میکرد و از گرفتن سینم امتناع میکرد.طوری گریه میکرد  که مادر شوهرم میومد ببینه چشه.

شیر خوردنشم تا سه و چهار شب طول میکشید.چند دقیقه میخورد خوابش میبرد.کمی بعد دوباره بیدار میشد و با داد و گریه میگرفت.ولی تو روز چند دقیقه که میخورد خوابش میبرد تا چند ساعت.

نسبت به وقتی که با شیشه میخورد خیلی کمتر میخورد.تازه یه سینمو میگرفت.اون یکیو میدوشیدم دور میریختم.دیدم با این وضع شیر خوردن بیحاله انگار.کمی با قاشق بهش دادم انگار جون گرفت طفلکی.

میترسیدم با شیشه بدم.ولی از کم خوردنشم ناراحت بودم.یک هفته گذشت و اصلا با شیشه شیرش ندادم.البته شب دوم دیگه خسته شدم و با نارضایتی شیشه رو دهنش گذاشتم.مادر شوهرم اومد تو اتاق سریع از دهنش درش آوردم.خندونک

بعد از یک هفته احساس کردم صورتش داره لاغر میشه.مامانمم تایید کرد.گفت با شیشه هم بهش بده.گفتم زحماتم به باد میره.

یه چند روزی هست که براش میدوشمو با شیشه هم بهش میدم.حالا شیشه رو سخت میگیره.یه شب که اصلا نگرفت تا خودم شیرش دادم.چند روزیم هست که اون یکی سینمم میگیره.

دیگه حالا شیر دوشیدن برام شده کابوس.ترس از اینکه نکنه دوباره به شیشه برگرده و مجبور شم دوباره براش بدوشم.

نمیدونم چرا بیشتر وقتا تا میذارم دهنش با اینکه گشنشه خوابش میبره.مجبور میشم شیشه رو بذارم دهنش تا لااقل گشنه نمونه.اونم تو خواب همه رو میخوره.البته همیشه خوابش نمیبره.پنج شیش دقیقه میخوره بعد ولش میکنه.کمی بعد دوباره گشنش میشه.همش سعی میکنه دستشو بخوره!

همش احساس میکنم کم شیر میخوره.

نمیدونم همه بچه ها همینطوری شیر میخورن یا نه.

هنوزم شبا تا سه و چهار شیر خوردنو طول میده.البته کمی بینش میخوابه.الانم خوابه که وقت کردم اینارو بنویسم.منم تا وقتی شیر میخوره جام تو حال رو مبله.اینطوری راحت تر شیرش میدم.هر وقت مطمین شدم خوابیده و دیگه شیر نمیخواد میبرمش تو اتاق و میخوابم.

صبح باید ببرمش بهداشت.واکسن داره.البته گفتن واحد واکسیناسیون ممکنه نباشدش.

میدونستم فردا وقت نمیکنم بیام آپ کنم.الانم وقتو غنیمت شمردم.ساعت نزدیک سه شبه.

اینا هم اتفاقات این مدت بود.

پسر گلم دو ماهگیت مبارک باشه عزیزدلم.ایشالا بزرگ شدنتو ببینم گلم.

همیشه زیر سایه خداوند متعال باشی قند عسلم.برات بهترینها رو آرزو میکنم.آرزو میکنم مادر خوبی برات باشم.

دوست دارم آرشم.محبتبوس

 

پسندها (2)

نظرات (2)

مامان عرفان
28 اردیبهشت 93 9:24
ماماني سلام. پس كو عكسهاي گل پسر؟
مامان
پاسخ
سلام عزیزم.به زودی عکسای جدیدم میذارم.
مامان خانمی
28 اردیبهشت 93 14:05
ماشالله به این همه عشق مادری
مامان
پاسخ
مرسی عزیزم.